خرید بک لینک

خب چندتا چیز درمورد فوجی هست که ممکنه دونستنش براتون جالب باشه

خب چرا وایسادی برو ادامه دیگه

خب اول از همه چیزی که سوال خیلی یا اصلا همه ی ماهاست

البته همینجا پارانتز باز کنم (این نوشته رو اون کسی که ترجمش کرده گفته که از یه سایت معتبر و درسته)

سوال:

<<چرا فوجی چشماشو می بنده>>

خب داستان از اونجایی شروع میشه که شیوسکه و یوتا خیلی بچه بودن

خب همه می دونید که یوتا یه کمی ترسوه، شیوسکه هم یکم چیزای ترسناک دوس داره

پیش هم نشسته بودن شیوسکه یه چیزی گفته یوتا ترسیده ، اشکش در اومده و فرار کرده رفته

شیوسکه هم ناراحت شده ولی چون موضوع براش عادی بوده نفهمیده یوتا برای چی گریه کرده!!

همونجا یه یاروی حسودی هم کنارش بوده ، بر می گرده به شیوسکه میگه: می دونی چرا ترسید!! از تو ترسید!!

میدونی آخه چشمات خیلی سرده(چی می گی روانی!!!؟هاا!؟؟)داداش کوچولوت وقتی چشاتو نگاه می کنه میترسه دیگه!!

فوجی هم انقد داداششو دوسداشته که دیگه از اون به بعد چشماشو می بنده

داستان غم انگیزیه

خب جالبه بدونید که فوجی تا حالا از صمیم قلب نخندیده(خنده واقعی)

اون موتقده که هر چیزی تو جهان جای جالب خودشو داره و به شدت متقده که میشه اونارو پیدا کرد

برچسب: چند مطلب جالب و خواندنی,چند مطلب جالب,چند مطلب جالب برای وبلاگ,چند مطلب جالب ریاضی,چند مطلب جالب و کوتاه,چند مطلب علمی جالب,چند تا مطلب جالب, نویسنده: پرهام کاشانی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 5:56

صفحه بندی